تبلیغات
.:مرد تنها:.



سلام بر دوستان سرزمین تنهایی

امیدوارم هر روزتان سرشار از عشق و امید باشه

این متن زیبا رو ناجی مهربون برامون فرستاده ازش ممنونیم!

این لحظه ها در هوای تو
گم شده در صدای تو
من عاشقم مجنون تو
چقد دلم براش تنگ شد
خیلی وقته آرزوی دیدنش دارم
آرزوی صداش
آرزوی نفساش
خیلی وقته ندیدمش
منم عاشق تنهام
با اسم ناصر یاد ناصر خودم افتادم
یاد همه دلتنگیهاش
یاد بودنش

امیدوارم هر چه زودتر به عشقت برسی ، من و همه دوستای سرزمین تنهایی دعات می کنیم!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 تیر 1390 ساعت 01:02 ب.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



با سلام به اهالی سرزمین تنهایی
یه  متن زیبا دیدم گفتم تو خوندنش با شما شریک بشم  شاید این گفته ها شرح زندگی تو یا منه فقط بگذار تا عمق روحت نفوذ کنه اونوقت می فهمی که چی گفتم.

گاه یک لبخند انقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه انقدر دست نیافتنی میشود که با ان زندگی می کنیم
گاه یک نگاه انچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم

------------------------------

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.




+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 ساعت 06:50 ب.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



این شعر رو ناصر  جون برام فرستاده  ازش ممنونم  راستش  با خوندنش دلم گرفت نمیدونم  چرا ولی شعر  سنگینیه آدم بعد خوندنش احساس دلشکستگی بهش دست میده !اینو تو وبلاگم گذاشتم تا همتون بخونیدش ! نمیدونم نظر شما در موردش چیه ؟ حتما بهم بگین!


من چه گویم یک رگم هشیار نیست

شرح آن یاری که او را یار نیست

شرح این هجران واین خون جگر

این زمان بگذار، تا وقت دگر

****

شروع غزل دل به دریا زدم

همان بیت اول رگم را زدم

چه ترسی ازین کارها داشتم

دلم پا نمی داد، اما زدم

دو- سه قطره که روی کاغذ چکید

تورو توی خون دی
دمو، جا زدم

وخون بیشتر شد، تو جاری شدی

لب کاغذم را کمی تا زدم

و تو ریختی روی گلهای فرش

بدین بخت کم رنگ، تیپا زدم

حظور تو در خون محو شد

ومن باز در عشق در جا زدم

****

آن قدر مشتاق مردن شدم

که حتی خودم را به حاشا زدم

نگاهی به تیغ ونگاهی به رگ

دلم را، دوباره به دریا زدم

*****

کنار سیب رازقی، کنار هر ستاره ای

نشسته عطر عاشقی،نشسته ابرپاره ای

من از تبار خستگی، من از تبار سادگی

بی خبر از دلدادگی، بی خبر از دل بستگی

عاااشقم

ابر شدم صدا شدی

شاه شدم گدا شدی

شعر شدم قلم شدی

عشق شدم تو غم شدی

لیلای من دریای من

آسوده در رویای من

این لحظه در هوای تو

گم شده در صدای تو

من عاشقم مجنونه تو

گم گشته در بارونه تو

مجنونه لیلی بی خبر

در کوچه هایت دربه در

مستو پری شونو خراب

هر آرزو نقش بر آب

شاید که روزی عاقبت

آروم بگیرد درد من



ناصر-mnm






+ نوشته شده در  شنبه 10 اردیبهشت 1390 ساعت 03:32 ب.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



عاشق نیستی اگه  گل سرخ رو فقط به خاطر تیغش دوست نداشته باشی چون اونی که گل رو دوست داره تیغاشو نمی بینه

عاشق نیستی اگه کلمه <<من>> زیاد استفاده میکنی چون تو عشق من معنی نداره فقط تو...

عاشق نیستی اگه از عشقت دلسرد بشی ! باید عشقت همیشه مثل خورشید باشه ... بدرخشه

عاشق نیستی اگه عشقمون رو را برای همیشه ترک کنیم فقط به این خاطر که در یک لحظه خطایی از او سر زد و حرکت اشتباهی انجام داد.

عاشق نیستی اگه کور نباشی ، کر نباشی چون ذات عشق کوری و کریه

عاشق نیستی اگه صبور نباشی

عاشق نیستی اگه ... بقیشو تو بگو....! نظرت چیه؟

love is bl

مسعود.خ.تنها


+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت 1390 ساعت 06:37 ب.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



نوشتم...

به نام تنهای تنها خدای یکتا

که تنهایی فقط لایق توست

خدایا

تنهاییم را بشکن که تو بر هر چیز توانایی

تنها تو میدانی که چه میکشم

تنها تو

همه چهره بشاشم را می بینند

اما تو میدانی درونم ...

خدایا

تنهایم

یاری ام کن...!

مسعود.خ.تنها


+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت 1390 ساعت 06:22 ب.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



راستش  وقتی داشتم این شعر رو می سرودم نمی دونستم چطوری می نویسم!انگار خودش می اومد...!فکر کنم یکی داشت تو گوشم می خواند. نمی دونم شاید تو خوشت نیاد ولی نظرتو برام مهمه حتما بهم بگو...

زغم خود جهان را به عزا خواهم کرد
زدمم بر همگان رسم شفا خواهم کرد

همه ی عمر اندر پی معشوق شدم
طلب عمر برفته زصبا خواهم کرد

به هرزه گذرد عمر من و ایامم
شکایت به قدر یا که قضا خواهم کرد

چراغم در کف و لیک دیده نابینایم
زمعشوقم طلب نای و نوا خواهم کرد

این همه عشق دوغین بود اندر راهم
طلب عشق مقدس زکجا خواهم کرد؟


مسعود.خ.تنها



+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت 1390 ساعت 11:19 ق.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات



این نوشته
برای اونایی که تنها هستن ولی عاشق
برای اونایی که عاشق هستن اما تنها
برای اونایی که دل به هیچی نمی بندند جز معشوقشون
برای اونایی که فرق عشق و هوس رو می دونند
برای اونایی که دل دارند ولی میدونند کجا ازش استفاده کنند
برای اونایی که معشوقشون یک لحظه هم از یادشون نمیره
برای اونایی که حرمت عشق رو میدونند و نمی شکنند
برای اونایی که عشقشون هیچ وقت پیر نمیشه ،کم نمیشه
برای اونایی که عشقشون به اندازه دریاست با کاسه خالی نمی شه
می خوام به همشون بگم
بابا دمتون گرم....

مسعود.خ.تنها




+ نوشته شده در  جمعه 2 اردیبهشت 1390 ساعت 11:17 ق.ظ   توسط مسعود تنها   نظرات